هشدار 330 فعال سیاسی در باره جلوگیری از حضور برمزار آیت الله طالقانی

هشدار 330  فعال سیاسی -  فرهنگی -  دانشگاهی جامعه مدنی ایران در باره

جلوگیری مأ موران امنیتی از حضور اعضای نهضت آزدی ایران برمزار آیت الله طالقانی

 

به نام خدا

هم‌میهنان عزیز

یکی از سیاست‌های دولت نهم تشدید فشار و محدودیت برای فعالیت احزاب، گروههای سیاسی و نهادهای مدنی و نقض آشکار اصول قانون اساسی و حقوق شهروندی بوده است. جلوگیری مأموران امنیتی از برگزاری مراسمی مانند نمازهای عید فطر و عید قربان، یادبود چهره‌های شناخته شده تاریخ معاصر ایران، چون زنده‌یادان مهندس بازرگان و دکتر سحابی در حسینیه ارشاد، و نیز مراسم چهل و ششمین سالگرد تأسیس نهضت آزادی ایران در منزل شخصی ازجمله مواردی است که در این دوره با آنها روبرو بوده‌ایم.

دامنه این محدودیتها و نقض حقوق شهروندی تا آنجا گسترش یافته است که در روز جمعه 27 اردیبهشت87، مأموران امنیتی حتی حضور آرام تعداد معدودی از اعضا و علاقه‌مندان نهضت آزادی ایران را بر مزار مرحوم آیت‌الله طالقانی در گورستان بهشت‌زهرا، برنتافتند و حاضران را با توهین و خشونت راندند، در حالی که برنامه بدون اطلاع رسانی عام و تنها برای خواندن قرآن و ادای احترام نسبت به یکی از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران در چهل‌و هفتمین سالگرد تأسیس آن بود.

ما، امضاکنندگان این بیانیه، ضمن محکوم کردن این گونه اقدامات خلاف قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، نسبت به پیامدهای آنها هشدار می‌دهیم. در کشوری که مسئولانش آن را آزادترین کشور جهان معرفی می‌کنند و برای اصلاح مدیریت جهان برنامه دارند مأموران وزارت اطلاعات عرصه را آنچنان بر شهروندان، ازجمله احزاب سیاسی و نهادهای مدنی آن تنگ کرده‌اند که حتی از حضور مسالمت‌آمیز و بسیار محدود بر مزار یکی از پیشگامان حرکت اسلامی ایران در قرن اخیر ـ که رهبر فقید انقلاب او را ابوذر زمان نامیدند جلوگیری می‌شود.

ما تأکید می‌کنیم که این گونه فشارها و تضییقات ما را از ادامه مبارزه قانونی، علنی و مسالمت‌آمیز برای دستیابی به خواست‌های تاریخی ملت ایران یعنی آزادی، دموکراسی و حقوق بشر باز نخواهد داشت. ما هدف این روشهای ناهنجار و تأسف‌آور را از یک سو به انفعال و نا امیدی کشاندن مردم ـ و در نتیجه، ایجاد بی‌تفاوتی در جامعه ـ و از سوی دیگر، سوق دادن و تشویق فعالان سیاسی به دستیازی به راهکارهای افراطی و خشونت‌آمیز و زمینه‌سازی برای سرکوب بیشتر جنبش‌های اجتماعی ارزیابی می‌کنیم که البته این روشها هرگز در راستای منافع و مصالح ملی نیست و تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که پیامد آنها به زیان حاکمیت بوده، شکاف ملت ـ دولت را عمیق‌تر می‌کند.

در پایان، به حاکمان اکیداً توصیه می‌کنیم که دست از این گونه اقدامات خلاف قانون که تیشه به ریشه نظام زده است و می‌زند جداً‌ خودداری کنند و با اجرای صادقانه اصول قانون اساسی و رعایت حقوق شهروندی فضای جامعه را برای گسترش فعالیت احزاب و گروه‌های سیاسی و دیگر نهادهای مدنی و آزادی مطبوعات فراهم سازند.

10 اردیبهشت ماه 1387

 

محمد آزادى، هاشم آقاجری، سامر آقایی، عباس ابوذری، منوچهر احتشامی،
 هادی احتظاظی، حمید احراری، طاهر احمدزاده، حسن احمدی، محسن احمدی،
 محمود احمدیان، محمدرضا احمدی نیا، مصطفی اخلاقی،‌ ساجد اردبیلی،  مرتضى اشفاق، عبدالمجید الهامی، حمید آصفى،  حسن افتخاراردبیلی، احمد افجه ای ، جلال اقتدارى، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، پروین امامی،
 محمود امیر
 
احمدى، مهدی امینی زاده، حجت انصاری، حسین انصاری راد،
 عمادالدین باقی، کمال
 الدین بازرگانى، اکبر بدیع زادگان، رحمت 
الله برهانى،
 ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد
 
نوید بازرگان، ملکه بازرگان، فتانه بازرگان، مسعود باستانی، مختار باطولی، ایرج باقرزاده، پروین بختیارنژاد،
 ایمان براتیان، محمد بذرپور، فرزانه بذرپور، محمد بسته
 
نگار، مهدی بسته نگار،
محمد حسین بنی اسدی،  عماد بهاور،
ناصر بهبهانی، حمید بهشتی ، محمد بهزادى، محمد بهفروزى، آرش بهمنی
، راضیه بوستانکار، مرضیه بوستانکار، جلال بهرامی،
 صفا بیطرف، پیمان پاکمهر، مسعود پدرام، عباس پوراظهرى، محمود پور رضایی ،
 رضا پویان، حبیب
 الله پیمان، مجید پیمان، سیدمصطفى تاج 
زاده، عبدالرضا تاجیک، عباس تاج‌الدینی، مصطفى تنها، رضا تهرانى، غلامعباس توسلى، محمد توسلى،
 محمدرضا توسلى، مجید تولائى، مجید جابرى،ایرج جمشیدی ،
فرانک چالاک
،
رضا حاجى، بهمن حافظى، سعید حجاریان، طه حجازى، حمید حدیثی، علی حدیثی، حسین حریرى، حمید حسامی، آیدین حسنلو، آرش حسن نیا، بهزاد حق
 
پناه،
 جمشید حقگو، فاطمه  حقیقت جو، وحید حقیقی، على حکمت، ابوالفضل حکیمى، عبدالکریم حکیمى، مجید حکیمى، محمد
 
رضا حمسى، محمد حیدری ،
 جلیل حیدریان یزدلی، جعفر خائف،
نبی اله خانزاده مرخالی ،
 ابراهیم خدادادى، امیر خرم، حسین خطیبی، محمد خطیبی ، مجتبی خندان،
ابراهیم خوش سیرت سلیمی، اسماعیل خوش
 
محمدى،  هوشنگ خیراندیش،
محمدعلى دادخواه، رسول دادمهر، محمد دادیزاده، محمدمهدى دانشیان، سعید درودى، محمود دل
 آسایى، امیرخسرو دلیرثانی، علی دهقان،  عباس دهقان نژاد، مصیب دوانى، ابراهیم دینوی،  امیر رزاقی، سهراب رزاقی، محمد 
صادق ربانى، تقی رحمانی،
 محمدجواد رجائیان، علیرضا رجایى، محمد صادق رسولی، احد رضائى، اصغر رضائى، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا
 خانى، حسین رفیعى، بنفشه رمضانی یگانه، مهدى رهنما، فرزانه روستائی، محمد جواد روح ، رضا رئیس 
طوسى، فیض الله رنجبر نیا،
 رقیه زارع پور حیدری، سعید زراعتکار،  جمال زره
 ساز، علی زرین، اکبر زمانی، محمد ابراهیم زمانى، پرویز زندى نیا، احمد زیدآبادى، محمد 
رضا زهدى،
 علیرضا ساریخانى،  نسرین ستوده، قاسم ستوده ، عزت
 الله سحابى، فریدون سحابى، هاله سحابى، عیسی سحر 
خیز، محمد سرچمى، بیوک سعیدی، عبدالفتاح سلطانی،
علی اشرف سلطانی آذر،
مرتضی سلطانیه، محمد جواد سلیمانی،
 سید محمد علی سیف‌زاده، محمود شاددل بصیر ، ابراهیم شاکرى، تقى شامخى،
 على شاملو
محمودی ، محمد شانه چى، حسین شاه 
حسینى، ، کاظم شکری،
مازیار شکوری گیلچالان ، الله وردى شمبورى، محمود شمس 
الواعظین،
احمد شهامت
 
دار، حسن شهبازی ، هدی صابر، سعید صاحب محمدی،
 محمد صاحب محمدی،  هاشم صباغیان،  احمد صدر
 حاج 
سیدجوادى، رضا صدر،
 رضا صفری، مظفر صفری، بیژن صفسری، مهدى صراف، فضل
 الله صلواتى، حمید صمدی، کیوان صمیمى، جلیل ضرابی، على 
اشرف ضرغامى، فریدون ضرغامى، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اکبر طاهرى، رئوف طاهرى، محمد طاهرى، امیر طیرانی،  هما عابدی ، سید جعفر عباس‌زادگان، حسن عبدی ، روئین عطوفت،
 باقر علائی، علی علوی،علیرضا علوى
 
تبار، محمدباقر علوى،  محمد حسن علیپور،
 رضا علیجانی،على علیزاده
 نائینى، محمد 
جعفر عمادى، محمود عمرانى،
 على
 
اصغر غروى، علیرضا غروى، ماجد غروى، سعید غفارزاده، محمدحسین غفارزاده ، على غفرانى، مهدى غنى، فریده غیرت، مصطفی فاضلی، رضا فانی، باقر فتحعلی بیگی،  ارسلان فلاح، مقصود فراستخواه، عذرا فراهانی، پویان فخرآیی، غفار فرزدى،
 شهین فرزین پژوه، حسن فرح آبادی،  فاطمه فرهنگ خواه، حسن فرید
 
اعلم،
مهدی فولادگر، محمد قائدی ، عباس قائم الصباحی،  خسرو قشقایى، ماهرو قشقایى، رحمانقلى قلى
 زاده،  مهدی قلی‌زاده اقدم، عبدالحسین قمی زاده، عبدالمجید قندى زاده، نظام الدین قهارى،  مصطفى قهرمانى، حجت 
الله قیاسى، رحمان کارگشا،
 
امیر
حسین کاظمی، مرتضى کاظمیان،  هادی کحال‌زاده، محسن کدیور، خسرو کردپور، مسعود کردپور،على کرمى، علیرضا کرمانی،  فریدون کشکولی، پروین کهزادى،
 بهناز کیانی ، بیژن گل
 افرا، اکبر گنجی، فاطمه گوارایی، مسعود لدنى، حمید مافی ، احسان مالکی پور،  محمد 
تقى متقى، مرضیه مرتاضی لنگرودی، حسین مجاهد،
 محسن محققى،  نرگس محمدی، نوشین محمدی، محمد محمدى
 
اردهالى،
 سید
 
على محمودى، حسین مدنی، سعید مدنى، ماشاءالله مدیحى، محمد مرادی چراتی ،  فرید مرجائی، مصطفى مسکین، رضا مسموعى، لیلا مصطفوى، مصطفى مصطفوى،
 عباس مصلحى، محمد
 
جواد مظفر، مهدی معتمدی مهر، احمد معصومی،  ضیاء مصباح،  یاسر معصومی،بدرالسادات مفیدى،مرتضى مقدم،  کاظم ملکی،  قدرت منصوری،
خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، سیدرضا موسوى
 
سعادتلو،
سید علی اکبر موسوی خوئینی، عبدالله مومنی، على مومنى، محمود مومنى،
 بیژن مومیوند امیر میرخانى،  وحید میرزاده، فرشته ناصرگیوه
 
چى، مهدی ناطقی،
 حسن نراقى،  محمود نعیم
 
پور،  احمد نعمت زاده، جعفر نقمی، محمود نکوروح،
امیر نکوفر، محمد
 
تقى نکوفر،  امیر حسین نوربخش، فخرالسادات نوربخش،
 منوچهر نوربخش،  حسین نوری زاده،
غلامرضا نیک صفت ،
 
 احمد هادوی،  هادى هادى زاده یزدى، ناصر هاشمی،خلیل هراتی،  علیرضا هندى، احسان هوشمند، مراد همتی، اکبر والى، رسول ورپایى، منصور وفا، باقر ولى 
بیک،
جلیل ولى
 بیک،  رحیم یاورى، على 
فرید یحیایى، محمود یگانلی، حنیف یزدانی،
محمد رضا یزدان پناه، کاظم یزدى، ابراهیم یزدى، حسن
 یوسفى 
اشکوری،
 حسن یوسفیان آرانی.

 

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٧


نگاهی به نظریه تکامل روح

با سلام،

نگاهی به نظریه تکامل روح و شباهتها و تفاوتهای آن با تناسخ و رجعت عنوان مقاله ایست که حدود یکسال پیش تهیه کردم.

مقاله البته احتیاج به اصلاحات و ویرایشهای زیادی دارد و با وجود گذشت حدود یکسال از نگارش آن حتما احتیاج به بازنگریهای کلی دارد.

برخی مواردی که در این مقاله به آن پرداخته شده است، از این قرار است:

عودت روح به بدن دیگر پس از مرگ و قبل از قیامت

دیدن نتیجه برخی از اعمال نیک و بد در زندگیهای بعدی

زندگی روح در عوالم روحی یا برزخ در زمان بین دو زندگی

طبقه بندی ارواح به هفت گروه یا عالم به هفت طبقه

تعیین تکلیف وضعیت روح پس از مدت معین و ارجاع روح به بهشت یا جهنم ابدی

شباهتها و اختلافات نظریه تکامل روحی با تناسخ

شباهتها و اختلافات نظریه تکامل روحی با رجعت در شیعه

امیدوارم خدا به زودی فرصتی عنایت کند تا به بازنگری و ویرایش این مقاله بپردازم.

به هر حال در مدت این یکسال به حتم رسیدم که اعتقاد به بازگشت مجدد به دنیا در شیعیان اولیه به صورت یک چیز کاملا طبیعی وجود داشته است ولی به مرور زمان و ترس علماء از کج فهمی مردم و اشتباه گرفتن آن با تناسخ تنها محدود به رجعت(به مفهوم محدود و امروزی آن) شده است.

این مسئله تا حدی بوده است که ابوحنیفه (پیشوای مذهب حنفی از مذاهب اهل تسنن) در ضمن بحث با مومن الطاق (از شاگردان امام صادق) به طعنه به او می گوید: آیا تو به رجعت اعتقاد داری ؟ مومن می گوید: بلی،  ابوحنیفه می گوید: پس الان هزار دینار به من بده تا در رجعت هزار دینار به تو باز پس دهم. مومن با ظرافت پاسخ می دهد: تو ضمانت بده که به صورت انسان برگردی و به شکل خوک نباشی،(تا به تو هزار دینار بدهم) (طبرسی، الاحتجاج ج2 ص 314)

این مثال به روشنی نشان میدهد که شیعیان اولیه، ضمن اعتقاد کامل به قیامت ،که یک اصل غیر قابل انکار است، به نوعی از بازگشت مجدد روح به دنیا، کاملا معتقد بوده اند.

فعلا تا بعد.

سپهر محمدی

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٧


سر فصلهای جدید

به نام حضرت دوست!

برخی سرفصلها که فکر مرا بسیار به خود مشغول کرده و بر روی آنها تحقیقاتی را آغاز کرده ام ذکر می کنم، که به حول و قوه الهی ان شاء الله هر یک را به تفصیل بررسی خواهم کرد.

خود شناسی: بدن ما از چه تشکیل شده است؟ چند کالبد داریم؟ کارکرد هر یک چیست؟ تعامل ما با شیاطین و فرشتگان چگونه است؟ ذکر خدا چه تاثیری در کالبدهای ما دارد؟

رجعت و کرّت یا حیات دوباره و بازگشت به دنیا پس از مرگ (تناسخ بدون انکار قیامت) چیست؟ آیا ممکن است ما قبلا هم در این دنیا بوده باشیم؟ آیا این هیچ تضادی با اسلام و قرآن دارد؟

شیطان شناسی: جن چیست، ابلیس کیست؟ شیطان چیست؟ چه تاثیری بر زندگی ما دارند وما چه تاثیراتی می توانیم بر آنها داشته باشیم؟ ابلیس تا کی برای گمراهی آدمیان وقت دارد؟

کیهان شناسی: هفت آسمان چیست؟ عوالم هستی کدامند؟ ما در کجا قرار داریم، تا کجا ها می توانیم برویم؟ در آنجا ها چه خبر است؟ قیامت چه تاثیری بر عالم دارد؟ و کجا اتفاق می افتد؟

فرجام شناسی: در آخرالزمان چه اتفاقاتی بناست که بیافتد؟مهدی و مسیح چه کارهایی خواهند کرد؟سفیانی و دجال کیانند؟نظر ادیان مختلف چیست؟ رجعت در آخرالزمان چیست؟ از ظهور مهدی تا قیامت چقدر فاصله است؟

اینها برخی مطالبی است که ان شاء الله به مرور زمان در فاز جدید مطرح خواهم کرد.

با احترام

سپهر محمدی

 

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٧


آن که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام!!!

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن

همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

بزمگاهی دل نشان چون قصر فردوس برین

گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام

صف نشینان نیکخواه و پیشکاران باادب

دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام

باده گلرنگ تلخ تیز خوش خوار سبک

نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام

غمزه ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ

زلف جانان از برای صید دل گسترده دام

نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن

بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام

هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه

وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦


خروج از وضعیت صلح مسلح! چگونه؟

همايش «صلح براي صلح» عصر امروز به مناسبت هفتمين سالروز ترور سعيد حجاريان از سوي شاخه دانشجويي جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد كه حجاريان مقاله‌‏اي را در اين همايش ارايه كرد.

به گزارش "ايلنا", متن مقاله حجاريان با عنوان «صلح مسلح» به اين شرح است:


سال گذشته در همين مكان و حوالي همين زمان مقاله‌‏اي درباره صلح عرضه كردم. آن موقع هنوز پرونده هسته‌‏اي ايران در آژانس بين‌‏المللي انرژي اتمي در جريان بود اما اكنو ن در آستانه صدور دومين قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم درباره موضوعي اندك متفاوت از سال گذشته يعني "صلح مسلح "سخن بگويم؛ به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال.
به لحاظ حقوقي (حقوق بين‌‏الملل) رابطه دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالت‌‏هاي زير خارج نيست:


1- حالت كامله‌‏ الوداد، كه در اين حالت دو كشور متحد استراتژيك همديگر محسوب شده و در زمينه‌‏هاي مختلف نظامي, اقتصادي و ديپلماتيك هم‌‏موضع و متحابه‌‏اند. به ياد دارم كه سفير سابق چين كه به زبان فارسي نيز مسلط بود، روابط ايران و چين را از نوع كامله الوداد تلقي مي‌‏كرد اما اكنون كه دولت چين در قطعنامه گذشته عليه ايران در سازمان ملل راي داده است, آيا مي‌‏توان چين را كشوري متحابه با ايران دانست يا نه؟


2- حالت همزيستي مسالمت‌‏آميز؛ كه در اين حالت با فرض قبول اختلافات ميان كشورها آنان مي‌‏پذيرند كه به صورت صلح و سلام در كنار يكديگر زندگي كنند چون عوارض منازعه را خطرناك‌‏تر از عوارض مسالمت و مصالحه مي‌‏دانند مثلا رابطه ايران و تاجيكستان, تركمنستان, آذربايجان ... از اين نوع است. زماني روس‌‏ها ادعا كردند كه ما جهانيان در يك قايق به سر مي‌‏بريم و سوراخ كردن اين قايق به نفع هيچ‌‏كس نيست و تز همزيستي مسالمت‌‏آميز را جايگزين تز جدال اردوي كار و اردوي سرمايه نمودند.


3- حالت جنگ سرد؛ كه در اين حالت دو كشور با تبليغات و عمليات رواني از طريق رسانه‌‏ها عليه همديگر سخن‌‏پراكني كرده و آسيب‌‏پذيري هر يك را به رخ اتباع آن كشور كشيده و از اين طريق با ايجاد بحران مشروعيت سعي مي‌‏كنند كه رابطه دولت و مردم يا اقليت‌‏ها را مخدوش نمايند. اين حالت را ما سال‌‏ها بين ايران و عراق در زمان حكومت پهلوي دوم قبل از قطعنامه 1975 شاهد بوده‌‏ايم، بين شوروي و آمريكا و ميان مسكو و پكن كه در تواريخ مذكور است.


4- مخاصمه كه در اين حالت مساله از جنگ لفظي به درآمده و دعاوي ارضي مطرح مي‌‏شود و اين مدعيات به سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي كشيده مي‌‏شود. همچنين عمليات پنهان اعم از جاسوسي, ضدجاسوسي, خرابكاري, آدم‌‏ربايي در داخل دو كشور متخاصم صورت مي‌‏گيرد حتي ممكن است كار به گروگانگيري اتباع دو كشور بينجامد يا به صدمه زدن به منافع طرفين در خارج از مرزها منتهي شود. اگر يادمان باشد چند سال پيش در يك دعواي حقوقي بعضي از سياسيون ايران مدعي شدند كه روابط ايران و آمريكا رابطه تخاصم است و كار به آنجا كشيد كه وزارت خارجه در اين باره اظهار نظر نمايد چون موضوع به وضعيت پرونده شرايط متبوعه داخلي مربوط شد.


5- صلح مسلح ARMED PEACE؛ كه وضعيتي است كه در آن تعادلي ناپايدار ميان دو كشور وجود دارد كه به آن حالت «نه جنگ نه صلح» مي‌‏گويند. اين وضعيت ممكن است بعد از انجام جنگي صورت گرفته باشد كه طرفين آتش‌‏بس داده باشند و خود را آماده عمليات بعدي كنند يا آرامشي قبل از طوفان باشد. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.


6- جنگ محدود؛ كه جنگي است كه يا به لحاظ جغرافيايي منطقه محدودي را در برمي‌‏گيرد يا پارتيزاني است يا به لحاظ زماني موقتي است يا به لحاظ ادوات كه در آن طرفين محدوديت‌‏ها را بر خود هموار مي‌‏كنند مانند دارفور و جنگ اخير لبنان.


7- جنگ تمام‌‏عيار؛ كه در اين حالت طرفين با تمام قوا به قصد نابودي طرف مقابل وارد صحنه شده و از هيچ حربه‌‏اي فروگذار نمي‌‏كنند تا بالاخره يكي از طرفين از پا درآيد يا قدرت‌‏هاي ديگر مداخله نموده و ترك مخاصمه را الزامي مي‌‏نمايد مانند جنگ جهاني.


با اين مقدمه بايد ديد ما اكنون در چه وضعيتي به سر مي‌‏بريم. از نظر بنده پس از آن كه پرونده هسته‌‏اي ما به شوراي امنيت سازمان ملل متحد رفت و اكنون منتظر صدور قطعنامه دوم آن نيز هستيم، در عمل يم. اين وضعيت ويژگي‌‏هايي دارد كه بايد به آنها دقت كرد:


الف) در اين وضعيت, ما غني‌‏سازي اورانيوم را ادامه مي‌‏دهيم اما كشور در حالت تعليق است. به اين معنا كه در كشور نه امكان سرمايه‌‏گذاري وجود دارد، نه وضعيت آينده قابل پيش‌‏بيني است، نه پروژه‌‏هاي فاينانس و بيع متقابل جواب مي‌‏دهند و نه دورنمايي براي برون‌‏رفت از وضعيت بيكاري, فساد, بي‌‏عدالتي و فقر وجود دارد. به اين شرايط غني‌‏سازي در تعليق مي‌‏گويند يعني چرخ سانتريفوژها مي‌‏چرخد اما چرخ اقتصاد از كار افتاده است. اگر دقت كرده باشيد، كشوري مانند روسيه كه در گذشته با ما همراهي مي‌‏كرد نيز اخيرا با ادعاهاي واهي پيشبرد پروژه نيروگاه بوشهر را متوقف ساخته است و منتظر است قطعنامه بعدي عليه ما صادر شود تا قادر به تصميم‌‏گيري باشد. ژاپني‌‏ها هم كه بنا بود در پروژه‌‏هاي نفت و گاز ما سرمايه‌‏گذاري كنند، عقب‌‏نشيني كرده‌‏اند حتي بانك‌‏هاي چيني نيز اكنون با ما همكاري نمي‌‏كنند. مالزي هم كه ادعا شده است براي سرمايه‌‏گذاري در ايران پا پيش گذاشته است، در حقيقت يك يا دو تفاهم‌‏نامه امضا كرده است تا ببيند اوضاع به كدام سو مي‌‏رود.

ب ) گاهي گفته مي‌‏شود كه غني‌‏سازي و برخورداري از انرژي هسته‌‏اي حق مسلم ماست اما بايد توجه داشت كه در كنار اين حق ما داراي حقوق ديگري هم هستيم، در حالي كه برخي افراد انرژي هسته‌‏اي را يك حق پايه‌‏اي عنوان مي‌‏كنند، من مي‌‏خواهم بگويم شايد مهمترين حقي كه در اين ميان پايمال مي‌‏شود، حق توسعه است چرا كه ما هم حق داريم كشوري توسعه‌‏يافته شويم. كشور ايران با برخورداري از منابع سرشار و استعدادهاي درخشان هيچ چيز كمتر از بسياري از كشورهاي توسعه‌‏يافته كنوني ندارد اما در اثر سياست‌‏هاي گذشته و به‌‏خصوص وضعيت پا در هواي كنوني يعني معلق بودن وضعيت كشور, اوضاع به‌‏گونه‌‏اي شده است كه اين حق را از ما سلب كرده است البته مسوولان هم اين را كه اگر 50 سال ديگر هم توسعه كشور به تاخير بيفتد اما چرخ غني‌‏سازي اورانيوم بچرخد به سود است، را كتمان نمي‌‏كنند آن هم در جهاني كه هر ثانيه‌‏اش ممكن است ما را فرسنگ‌‏ها از قافله تمدن به عقب بيندازد. بايد دقت داشت كه توسعه فقط بهبود استانداردهاي زندگي نيست، فقط بالا رفتن سطح درآمد ملي نيست، فقط ايجاد شغل و بهبود تكنولوژي و بهره‌‏وري و گرفتن سهم از بازار جهاني نيست. توسعه, تعالي و تكامل هم هست، اگر ما در جا بزنيم، نيز به عقب رفته‌‏ايم كه در اصطلاح به اين «لاغر شدن» مي‌‏گويند.

ج) يكي از خطرات «صلح مسلح» آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكي از طرفين خطايي را مرتكب گردد و اين خطا مانند بازي دومينو خطاي ديگري را به دنبال بياورد. وقتي دو نيرو در مقابل يكديگر به طور مسلحانه صف‌‏آرايي كرده‌‏اند، حتي شليك يك گلوله اشتباهي ممكن است به مغلوبه شدن جنگ منتهي شود. مثلا در مانورهايي كه ما با آمريكايي‌‏ها در خليج فارس انجام مي‌‏دهيم هر لحظه امكان دارد كه خطايي صورت گيرد و آن گاه تبعات آن مشخص نخواهد بود. نكته مهم آن است كه در منطقه اين آمريكا نيست كه ضربه اصلي را تحمل مي‌‏كند چون خاك اصلي آمريكا فرسنگ‌‏ها دورتر از منطقه ماست. ضربه اساسي متوجه زيربناهاي اقتصادي ما خواهد بود كه ما را به عصر پيش از صنعتي برمي‌‏گرداند البته آمريكايي‌‏ها دقت دارند كه با عمليات ايضايي خود آرام آرام از ما حساسيت‌‏زدايي كنند و به اصطلاح با شيوه نمدمال كردن به علاوه ديپلماسي فعال مقاصد خود را پيش ببرند. به هر حال سياست رسمي ما همين حالت «نه جنگ, نه صلح» است و اين حالت دو بحران ايجاد مي‌‏نمايد؛ هر چه به سمت جنگ برويم، بحران بقاي حاكميت را در پيش داريم و هر چه به سمت صلح برويم، از آنجا كه تعليق را مقوله‌‏اي حيثيتي كرده‌‏ايم، دچار بحران مشروعيت مي‌‏شويم البته مي‌‏توان به اين تناقض با دو نگاه قدمايي و مدرن نگريست. نگاه قدمايي مي‌‏گويد كه «الموت اولي من ركوب العاري و العار و اولي من دخول ناري» يعني مساله بقا چندان در مقابل آبرويزي و عدم مشروعيت مهم نيست و از آن سو عدم مشروعيت در مقابل فرو رفتن در جهنم مصايب بعدي اهميت چنداني ندارد لذا با تقدم مشروعيت بر بقا ترجيح مي‌‏دهد كه وارد جنگ مقطعي و حتي تمام‌‏عيار شود چرا كه اگر مشروعيت را از دست بدهد، ممكن است دچار نائره مصيبت‌‏هاي بزرگ شود. شايد راهي كه صدام برگزيد را بتوان در اين چارچوب تحليل كرد.

نگاه دوم يعني نگاه مدرن معتقد است كه بقا و حفظ نظام اوجب واجبات است. در اين جا نظام به مجموعه‌‏اي از عناصر سرزمين, مردم, حاكميت و حكومت اطلاق مي‌‏شود لذا مي‌‏توان حتي با مايه‌‏گذاري از آبرو نيز نظام را حفظ كرده و به سمت صلح پيش رفت و سپس به بازسازي مشروعيت از كف‌‏رفته پرداخت. شايد راهي كه قذافي انتخاب كرد، در اين مقوله بگنجد. او اكنون تلاش دارد كه با حركات نمايشي مختلف به بازسازي خود بپردازد و حتي مجسمه صدام را در پايتخت كشورش به عنوان قهرمان ملي اعراب برپا كند؛ صدامي كه به كلي مشي قذافي را قبول نداشت و برخلاف آن عمل كرد.

اما به هر حال بايد دانست كه تاكنون ظاهرا كه مسوولان ما نگاه اول را پذيرفته‌‏اند، آنها بايد بدانند كه هر جنگي بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد بنابراين ضروري است كه قبل از آغاز هر واقعه خطرناكي مانند جنگ، به اين بينديشند كه چگونه آن را خاتمه خواهند داد. آيا اساسا خاتمه آن در دست آنان خواهند بود يا نه؟ آنان كه از هم‌‏اكنون مانور جنگ‌‏هاي نامتقارن را انجام مي‌‏دهند در پس ذهن خود پذيرفته‌‏اند كه در صورت بروز جنگ طرف مقابل با قدرت به مراتب عظيم‌‏تر از قدرت نظامي ما وارد صحنه خواهد شد. اين عدم تقارن فقط در عرصه نظامي نيست و در عرصه‌‏هاي اطلاعاتي و ديپلماسي نيز وجود دارد و بهتر است كه ما خلاء عدم تقارن در عرصه‌‏هاي نرم‌‏افزاري را كه ساده‌‏تر است، حل كنيم تا به سخت‌‏افزارجنگي هم دست بياييم. متاسفانه در شرايط جنگ ميليتارها دست بالا را در كشورداري خواهند گرفت و امكان تنفس براي بخش‌‏هاي نرم‌‏افزاري را سلب خواهند كرد چه رسد به امكان بروز و تجلي افكار عمومي از طريق نهادهاي مدني, آزادي بيان, رسانه‌‏هاي آزاد و احزاب سياسي.

5) چه بايد كرد؟
همانطور كه در مقدمه گفته شد در شرايط فعلي مبرم‌‏ترين وظيفه ما كاستن از حدت مساله است يعني لااقل اگر بتوانيم خود را از «صلح مسلح» به حالت «تخاصم» بكشانيم يا بهتر از آن به جنگ سرد پايين بياييم، بهترين حالت را محقق ساخته‌‏ايم. راهكارهايي كه پيشنهاد شدند مانند راهكار البرادعي كه تعليق در برابر تعليق است يا راهكاريشنهاد سوئيس يا راهكار پيشنهادي روسيه و غني‌‏سازي در يك كشور ثالث يا هر راهكار ديگري كه ممكن است موثر باشد، بايد توسط گروه مذاكره‌‏كننده به شدت تعقيب شود. اخيرا شنيده‌‏ام آمريكايي‌‏ها به دنبال راهكار تشكيل سايت‌‏هاي منطقه‌‏اي غني‌‏سازي بوده‌‏اند. شايد اگر ما با همسايگان عرب خود در حوزه خليج فارس مذاكره كنيم، بتوانيم عمليات غني‌‏سازي اورانيوم را به صورت كنسرسيوم تحت نظر آژانس بين‌‏المللي انرژي اتمي در يكي از جزاير ايراني خليج فارس مانند لاوان يا سيري انجام دهيم و فرآورده‌‏هاي آن را به نسبت سهامي كه هر كشور دارد، به آن تحويل دهيم يا به كشورهاي ثالث بفروشيم، اين به معني آن است كه از منطقه ما جز نفت و گاز انرژي هسته‌‏اي هم صادر شود.

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥


دیگر حقوق مسلم ملت ایران!

بيانيه جمعی از فعالين ملی و ملی‌مذهبی
پيرامون حق مسلم ملت ايران

ميزان نيوز: جمعی از فعالين ملی و ملی مذهبی در بيانيه ای با اعلام اين نكته كه ملت بزرگ ايران بجز استفاده از فن آوری هسته‌ای حقوق مسلم ديگری نيز دارد و به حاكميت هشدار داده‌اند كه مبادا پای‌فشاری بيهوده بر سر كسب يك حق مسلم باعث ضررهايی شود كه پرهيز از آنها هم حق مسلم اين ملت است.

دی ماه ١٣٨٥

«... برخورداری از سوخت هسته‌ای حق مسلم ماست...». البته چنين است؛ اين شعار پرسروصدای حاكمان، به راستی حق مسلم ملت ايران است. اما ملت ايران حقوق مسلم ديگری هم دارد كه دستيابی به انرژی هسته ای يكی از آنهاست. دولت ايران قرارداد NPT را امضا كرده است و به موجب آن هر دولت و ملتی حق دارد كه فعاليت‌های هسته‌ای صلح‌آميز داشته می‌باشد. ملت ايران از سی سال پيش، ميلياردها دلار برای تأسيس نيروگاه هسته‌ای بوشهر و دارخوين (خوزستان) هزينه كرده و مورد غارت و تجاوز غرب و شرق (آمريكا، آلمان، فرانسه، ژاپن، شوروی سابق و روسيه كنونی) و عراق و حتی پاكستان قرار گرفته است. اما با كمال تأسف همه اين هزينه‌ها و سرمايه‌گذاری‌های ملی، امروزه در معرض تهديد به فنا قرار گرفته است مگر آنكه تدبيری اصولی انديشيده شود، تدبيری هوشيارانه و حاوی شناخت زمانه و فضای واقعی جهانی.
در دنيای امروز گاه ممكن است پافشاری انحصاری بر يك حق مسلم، پيامدها و خسارت‌های ديگر ملی را در پی داشته باشد كه پرهيز از آنها هم حق مسلم اين ملت مظلوم می‌باشد. خواست و اراده گروه يا جناحی از حاكميت برای دستيابی بر چرخه سوخت هسته‌ای، امروزه نياز به رعايت برخی مبانی در سياست داخلی و توجه به اصولی در سياست خارجی كشور دارد. به عبارتی، رعايت دموكراسی و حقوق بشر در داخل، كه به وسيلة حاكميتی ملی و مردم‌گرا، برقرار می‌شود پيش‌شرط تحقق حق مسلم انرژی هسته‌ای ما است. اين روش حكومت (دموكراسی) علائم و لوازمی دارد كه عمده آن عبارت است از حق حرف زدن و ابراز عقيده و اجتماعات مسالمت‌آميز و نقدخالی از ترس و دغدغه مردم از مواضع و رفتار و كردار حاكمان صاحب قدرت و نيز حق شركت در انتخاباتی واقعاً آزاد و بدون گزينش حاكمان مستولی بر كرسی قدرت.
حكومتی كه در داخل برای اتخاذ سياست‌ها وعملكردهای خود، راه كسب نظر و اقناع مردمان حكومت‌شده را می‌پويد و از اعمال زور و كاربرد تهديد و فشار و قدرت‌نمايی می‌پرهيزد چهره‌ای بيرونی می‌يابد كه از اقتدار‌گرايی جهانی و زورمداری و گسترش‌طلبی و كشورگشايی خالی است و لذا مورد اعتماد ملل و دول جهانی قرار می‌گيرد.
در راستای حقايق فوق نكاتی قابل تأمل و تذكر داريم كه در زير می‌آيند:
١ _ ملت ايران، با بيش از هفتاد ميليون جمعيت و سابقه فرهنگی و تمدنی چندهزار ساله كه در تاريخ خود، هم افتخاراتی داشته و هم جنگ‌ها و صدمات فراوانی ديده، تا اينكه با نهضتی يكصدساله راه خويشتن‌يابی و بيداری سياسی و حاكميت ملی و آزادی و عدالت پوييده و سرانجام در پرتو انقلابی به منظور دستيابی به آزادی‌های اساسی... در سی ساله اخير با هزينه‌های انسانی و مادی عظيمی كه به پای آن ريخته است، و جنگی بی‌سابقه و متجاوزانه و تمام‌عيار را كه تحمل كرده و قربانی‌های عزيزی كه در راه آن داده است و گريزناپذير به يك نوع جهان‌بينی عقلی و درك و بينش و احساس مسئوليت ملی وسيعی دست يافته است. آيا اين چنين ملتی امروزه حق ندارد كه در يك درگيری عظيم حياتی كه به هست و نيست آن مربوط می‌شود مورد مشورت و كسب نظر قرار گيرد؟ و دست و دهان‌بسته به يك تحريم و احياناً جنگ مخرب و نابودكننده كشيده نشود؟ آيا حق مسلم اين ملت نيست كه در اين قضيه اظهار نظر و ابراز موضعی بنمايد؟!
٢_ اين ملت بر اساس اصول مندرج در منشور ملل متحد و اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق‌های حقوق مدنی و سياسی از يك سو و بر حسب اصولی بسيار صريح و مؤكد در قانون اساسی (من‌جمله اصول ٣ تا ٣٩) از سويی ديگر، حقوق بشری و شهروندی متعددی دارد. آيا اين اصول، حق مسلم ملت ايران نيستند كه بايد از سوی حاكمان محترم شمرده و پاسداری بشوند؟
٣_ اين ملت به پشتوانة استعدادهای كم‌نظير و انسانی و فداكاری‌های يكصدساله خود و شهدای بزرگواری كه تقديم كرده است و به اتكاء منابع عظيم طبيعی و سرمايه‌های مادی و تمدن و فرهنگ چندهزار ساله خود حق دارد كه در رديف ملت‌های مترقی و برخوردار از اقتصاد و اقتدار و منزلت جهانی شايسته قرار داشته باشد. نه آن كه به رغم صدها ميليارد دلار درآمد نفت و گاز و نزديك به سی سال تبليغات پرتنش در منطقه و جهان و هزاران وعده و وعيد زيبا اما غيرممكن در ميان كشورهای عقب‌مانده منطقه و جهان قرار گيرد. اين ملت حق دارد كه خواهان مديريتی علم محور و كارآمد و مآل‌انديش و واقع‌نگر باشد. اينها، يعنی توسعه و پيشرفت و اقتدار و منزلت جهانی، حق مسلم ما است كه حاكميت وظيفه تحقق و پاسداری از آن را دارد. آيا اين ملت حق ندارد كه تحقق اين حق مسلم و در عين حال صلاحيت لازم را از حاكمان بخواهد؟
٤_ اين ملت، پس از تجربه انقلاب و جنگ تحميلی و ويرانگر هشت ساله حق دارد كه ديگر جنگ نخواهد و از هر گونه ماجراجويی و قدرت‌نمايی و تحريك جهان به خصومت يا سوءظن نسبت به «خود» پرهيز كند زيرا كه جنگ و تنش با ديگران، هيچ ملتی را به سعادت نهايی نرسانده؛ بخصوص ملت بی‌يار و ياوری چون ملت ايران كه همواره از سوی قدرتهای خارجی و داخلی مورد تجاوز و تعدی و استثمار و غارت قرار داشته است. آيا اين حق مسلم ما نيست كه از جنگ و تحميل تخريب سرمايه‌های وطنی‌مان، به هر قيمت، بجز قيمت شرافت و انسانيت و آزادی خود پرهيز و جلوگيری كنيم؟
٥_ اين ملت حق دارد كه سرمايه‌های مادی و انسانی و تجارب تاريخی، علمی و اقتصادی و اجرايی خود را حفاظت و حراست نموده و همواره از آن برای پيشرفت و سعادت ملی و سلامت فعاليت‌های اقتصادی و سياسی و اجتماعی خود بهره‌برداری كند، نه آنكه به بهانه‌هايی از قبيل جوانگرايی همه نيروهای مجرّب ملی را كه سرمايه انسانی او هستند به دور بريزد و يا اين نيروها را وادار به مهاجرت يا تحمل فقر و محروميت بنمايد. آيا اين حق مسلم اين ملت نيست كه همة نيروها و شخصيت‌ها، هر چه بيشتر استفاده بهينه همراه با قدردانی و كسب رضايت آنها بنمايد؟
٦_ اين ملت برغم درآمدهای عظيم نفتی و منابع مادی حق دارد كه از عدالت اجتماعی و عدم شكاف طبقاتی عميق و وسيع و نيز فضای اجتماعی امن و آرامش‌بخش و خالی از تنش كه همگی تحت عنوان مقولة «رفاه عمومی» طبقه‌بندی می‌شوند، برخوردار باشد. نه آنكه در تحت شرايط عدم امنيت سياسی، اجتماعی و اقتصادی، بخش اعظم منابع مالی كشور به صورت اندوخته‌های مالی عظيم و بی‌سابقه افراد و گروه‌هايی خاص درآيد. مسلماً اين نيز حق مسلمی است كه در صورت استمرار فضای امنيتی _ نظامی كنونی به نام «مقابله با آمريكا» مخدوش و منهدم می‌شود. آيا دفاع از اين حق، حق مسلم ملت ايران نيست؟
٧_ شرط پيشرفت و توسعه متوازن، رشد مجموعه صنايع و حِرَف می‌باشد نه فقط رشد صنايع نظامی و هسته‌ای كه همگی در انحصار دولت است و در كنترل قشر خاصی قرار دارد. اين گونه تمركز رشد صنعتی در صنايع نظامی و اقتصاد جنگی، مانع رشد صنعت و اقتصاد كشور می‌گردد. و در عوض موجب گسترش و سلطة دولت و دولت‌مداری پنهان از ديد و نظارت و مراقبت مردم می‌شود.
بايد توجه داشت كه دانش تهيه سوخت هسته‌ای همانند ديگر دانش‌ها نبايد در مدار بسته و خارج از فضای دانشگاه‌ها و مراكز علمی و تحقيقاتی شكل بگيرد. چنين نگاهی به دانش سوخت هسته‌ای نگران‌كننده است. اگر چنين درايتی وجود داشت، هم‌اكنون ما هم، چون برزيل و آفريقای جنوبی يا هند و چين به چرخه سوخت هسته‌ای دست‌يافته بوديم. اما به واسطة اِعمال نگاه امنيتی به چرخة سوخت هسته‌ای نه فقط توفيق رسيدن به رشد معقول در اين دانش را نيافته‌ايم بلكه در ابعاد اقتصادی و اجتماعی توسعه متوازن نيز عقب مانده‌ايم و همه كس می‌داند كه دستيابی به توسعه متوازن در همه شاخه‌های اقتصادی _ اجتماعی است كه حق مسلم و بلاترديد ملت ايران، با ويژگی‌ها و امكانات ياد شده، می‌باشد.
اما مورد نگران‌كننده در دانش سوخت هسته‌ای ايران اين است كه اين تكنولوژی در اختيار برخی از جريانات خودكامه قرار بگيرد و در نتيجه؛ اين دانش، وسيلة اعمال فشار داخلی برای محو كردن آزادی و رفاه مردم شود و همچنين به عنوان مسير حفاظتی جريانی خاص در برابر فشارهای خارجی خود را علم كند؛ در اين صورت تكنولوژی كه فلسفه آن در خدمت رفاه و آسايش مردم بودن است، موضوعيت خود را از دست می‌دهد و با حقوق مسلم مردم در تعارض قرار می‌گيرد.
٨ _ تمام فعاليت‌های اقتصادی، سياسی، نظامی، تبليغاتی حاكميت بايد مشمول و مورد تحليل هزينه _ فايده قرار گيرند و هر ساله گزارش صادقانه و شفاف و خالی از تبليغات آن به استحضار ملت برسد. اين حق مسلم و بلاترديد ملت ايران يعنی صاحب حقيقی همه مملكت می‌باشد كه طی پنجاه سال گذشته، همواره با تبليغات حاكميت‌ها، دلخوش به پيشرفت و ترقی و اقتدار و منزلت شده و پس از چند سال يكباره با خلاف آن مواجه گرديده است. آيا حق مسلم اين ملت با فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله نيست كه خواستار سلامت و صحت امور مديريت كلان كشور باشد و به علت طلب و تعقيب اين حق خود تحت تعقيب و تهديد و سركوب و انواع اتهامات قرار نگيرد؟
٩_ منافع و مصالح ملی ما حكم می‌كند كه تمامی حقوق مسلم ملت و دولت كه در بالا بدان اشاره شد، در قالب و چارچوب تعريف‌شده‌ای مورد توجه و تعهد و پی‌گيری و ارزش‌يابی قرار بگيرد، نه يك حق خاص. سياست‌ورزی ملی حكم می‌كند كه به خاطر يك حق (ولو مسلم) طوری عمل نشود كه ساير حقوق مسلم ملت قربانی يك حق مسلم شود. چنين معامله‌ای، نتيجه‌ای جز خسارت برای كل ملت و دولت نخواهد داشت.
١٠_ خواست و آرزوی ملت ايران كه صاحبان حقيقی اين سرزمين هستند، رعايت و تحقق مجموعه حقوق مسلمشان از سوی حاكمان می‌باشد. اين مجموعة حقوق مسلم كه صورت بسته يا مجموعه‌ای تفكيك‌ناپذير را دارد، همانا مجموعة «منافع و مصالح ملی» نام دارد. حقوق مسلم ملت در چارچوب بستر منافع ملی معنا و مفهوم می‌يابند.

عدم توجه به اين خواست و حقوق مسلم اين ملت كه خواهان دموكراسی و رفاه نسبی در داخل و تنش‌زدايی در منطقه و صلح‌خواهی در جهان است، ظلمی مضاعف در حق اين ملت زجركشيده است. عواقب خواسته و ناخواسته سياست‌های تنش‌آفرين و قدرت‌نمايانه كه بيشتر گريبان مردم را می‌گيرد، در كارنامه حاكمان ثبت می‌شود و بی‌گمان همين كارنامه‌ها و اعمال است كه مورد قضاوت تاريخ و نسل‌های آينده قرار می‌گيرد نه شعارها و سخنان آنان. از تجربه و سرنوشت حكومت‌هايی كه از گذشته پند نگرفته و ملت خود را دچار مشكلات عديده كردند پند بگيريم.
١١_ دولت و طبقه حاكمه آمريكا، فعلاً يك امپراتوری اقتدارگراست كه همه جريانات جهان را در چارچوب منافع و مصالح خود می‌بيند و هيچ انديشمند جهان‌شناس و واجد ژرف‌نگری در كوران‌های اقتصادی، سياسی، نظامی و تبليغاتی جهان معاصر، نمی‌تواند منكر اين واقعيت، اگر چه تلخ، گردد.
گو اينكه نظام بين‌المللی ظاهراً بر مبنای اصل حقوقی برابری حاكميت كشورها اعم از بزرگ و كوچك پيش‌بينی شده است، ولی در عمل بر اساس سلسله مراتب قدرت‌ها نظم و نسق يافته است كه تجلی واقعی آن نه تنها در يكتا اركان تصميم‌گيری سازمان ملل يعنی شورای امنيت، بلكه در محدوده گروه هشت (٨) و سازمان توسعه و همكاری اقتصادی و غيره مشهود می‌باشد. به همين جهت دولت‌های واقع‌نگر بر آن هستند كه در روابط و تعاملات بين‌المللی ضمن تأكيد بر رعايت اصل رقابت مسالمت‌آميز راه همسويی با منافع يكديگر را در پيش گيرند.. بدون ترديد اين امر در نظام تك‌قطبی حاضر نيز واقعيت جدی‌تری دارد. چنان‌كه قدرت‌هايی چون اتحاديه اروپا، ژاپن، روسيه، چين، هند و غيره در عين آنكه در برخی مسائل سياسی و اقتصادی اختلاف نظر جدی با آمريكا دارند ولی همواره بر آن‌اند كه برخورد با مسائل مذكور به نحوی صورت گيرد كه به روابط و تعاملات گسترده تجاری و اقتصادی آنها با آمريكا خلل اساسی وارد نشود. به ديگر سخن، در تعارضات فيمابين، ضمن موضع‌گيری‌های حساب‌شده ملاحظاتی را نيز در قبال آمريكا رعايت می‌نمايند. حتی در چنين شرايطی چه بسا ممكن است در پرتو حوادث و رويدادهای پيش آمده بين منافع يك قدرت سلطه‌گر و مهاجم با دولتی كه در تعارض و دشمنی ديرينه با آن بوده نوعی همسويی منافع و مصالح پديدار گردد. چنان كه بعد از ١١ سپتامبر اقدامات آمريكا در افغانستان و عراق و سركوبی خيزش رو به گسترش بنيادگرايی همسويی خاصی با منافع ملی ايران داشت. بديهی است اگر سياست خارجی كشوری مبتنی بر جهان‌بينی واقع‌گرايانه و منافع ملی تنظيم شده باشد بر آن خواهد بود كه از فرصت‌های پيش آمده جهت پيشبرد منافع ملی و در عين حال حل معضلات فيمابين استفاده بهينه نمايد. حال اگر دولت مزبور رويه دوگانه و در ضمن متعارضی را در پيش گرفته و بر مبانی ارزشی مغاير با منافع ملی خود پای كوبد، بی‌شك فرصت‌های مورد بحث به تهديدات جديد تبديل گشته و بر تعارضات قبلی سربار می‌شود كه فرآيندهای نگران‌كننده خاص خود را در پی خواهد داشت.
١٢- از سوی ديگر دست‌آوردهای نسبی در زمينه تكنولوژی هسته‌ای گو اينكه انتظار می‌رفت در مذاكرات نتايج مطلوب‌تری داشته باشد ولی درباره فرآيند اقتصادی و سياسی آن نبايد راه مبالغه را در پيش گرفت. از طرف ديگر درباره مشكلات و ناكامی‌های طرف مقابل در عراق نيز نبايد دچار نتيجه‌گيری‌های افراط‌گرايانه شد و فرآيند ارجاع مسئله به شورای امنيت را ناچيز شمرد. گو اين كه به نظر می‌رسد قطعنامه شورای امنيت ظاهراً معطوف به منع هرگونه تعاملات در رابطه با تكنولوژی هسته‌ای و موشك‌های بالستيك و همچنين منع صدور ويزا در رابطه با افراد و متخصصين فعال در اين دو عرصه و بلــوكه كردن دارايی‌های مربوط به آن می‌باشد، ولی بايد توجه داشت چنان كه از قرائن و شواهد مشاهده می‌شود مسئله به همين جا ختم نخواهد شد. در صورتی كه تحريم‌های اعمال شده به نتايج مورد نظر نرسد، مسئله به تدريج روند پلكانی را در پيش خواهد گرفت. طرف مقابل به استناد شكست راه‌حل‌های مسالمت‌آميز برآن خواهد شد در جهت بسيج جامعه بين‌الملل و آماده كردن افكار داخلی خود به منظور اتخاذ تصميمات و اقدامات شديدتر از محدوده ماده ٤١ منشور گام بردارد كه به نوبه خود فرآيند فاجعه‌باری را در پی خواهد داشت. به همين جهت اعلام اعزام ناوگان گسترده به منطقه خليج‌فارس را بايد در اين رابطه و فراتر از يك تهديد سياسی – نظامی تلقی نمود.


***
اينها قسمتی از نظر و خواست و آرزوی ملت ايران است. اگر اين مجموعه حقوق مسلم و نه فقط يك حق معين مورد بی‌اعتنايی و حرمت‌شكنی و تعدی قرار گيرد، سعادت و رضايت ملت و امنيت آن مورد ترديد و تزلزل قرار خواهد گرفت.
از آنجا كه حاكمان اقتدارگرای تاريخ، همواره بقاء و دوام و دولت خود را در سركوب و تحقير نيروهای تذكردهنده يا منتقد می‌بينند، به بی‌ اعتنايی نسبت به افكار عمومی ادامه می‌دهند و اصرار می‌ورزند. و همين موضع‌گيری حاكمان قدرتمند نسبت به توده شهروندان خاموش يا نخبگان ناصح يا منتقدان دلسوز ملت و مملكت است كه بر یأس مردمان و هرگونه اصلاح يا بهبود مسالمت‌آميز امور می‌افزايد و اين یأس را متراكم می‌سازد.
بر سرآن نيستيم كه با مشاهده رفتارهای غيرقانونی يا اقتدارطلبانه حاكمان وقت، جوّآفرينی و مقابله به مثل نماييم و اين را در شرايط و تنگنای تاريخی كنونی، نه مطلوب می‌دانيم و نه مصلحت ملت و مملكتی كه در معرض تحريم‌ها و حملات خارجی و امحاء سرمايه‌های مادی و انسانی بسيار قرار دارد. دغدغة ما در اين روزگار، تنها بقا و تماميت ايران‌زمين و ارتقای مادی و معنوی ملت ايران و منزلت و جايگاه شايسته اين ملت كهنسال ستمكشيده در جهان پرتلاطم حاضر است.


اين بيانيه چند روز پیش از تصویب قطع نامه در شورای امنیت به امضای
مهندس بهاءالدين ادب – دكتر داوود هرميداس باوند – محمد بسته‌نگار – دكتر حبيب‌الله پيمان – دكتر حسين رفيعی – مهندس عزت‌الله سحابی – خسرو سيف – اعظم طالقانی – دكتر نظام‌الدين قهاری – مهندس علی‌اكبر معين‌فر – دكتر پرويز ورجاوند
رسيده است.

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥


با انتخابات چه کنیم؟

سلام

به گمان من با وجود حضور حداقلی نامزدهای اصلاح طلب در انتخابات شوراها حیف است که مردم حضور خود را به محافظه کاران تندرو نشان ندهند. به این صورت دنیا خواهد دانست که از ایران صدا هایی غیر از خشک مغزی هم شنیده می شود. من انتخابات خبرگان را فاقد حداقلهای لازم می دانم و در آن شرکت نخواهم کرد. ولی به امید خدا در انتخابات شوراها شرکت کرده و به لیست اصلاح طلبان رای خواهم داد.

نظر نهضت آزادی ایران هم چنین است:

هم‌ميهنان گرامی،

سرانجام پس از نشيب و فرازهای بسيار، به روز رأی‌گيری برای انتخابات شوراها نزديك می‌شويم.
نهضت آزادی ايران، همان‌گونه كه در نشريات تحليلی پيشين اعلام كرده است، به رغم احتمال سوءاستفاده‌های احتمالی حاكميت از حضور مردم در انتخابات همزمان شوراهای شهر و روستا و مجلس خبرگان و نيز رد غيرقانونی و جهت‌دار صلاحيت نامزدها در تهران و بسياری از شهرهای كشور، كه در برخی از آنها ارائه ليست برای اصلاح‌طلبان را عملاً غيرممكن ساخته است، و با وجود اين كه حاكميت همه تلاشش را برای بی‌حاصل نماياندن شركت منتقدان در انتخابات بكار بسته است ، همچنان بر اين باوراست كه بستر اصلاحات و مبارزه مسالمت‌آميز با اقتدارگرايان با حضور مؤثر مردم در عرصه انتخابات وتداوم مبارزات علنی و قانونی فراهم می‌شود.
همان‌طور كه در بيانيه‌های تحليلی نهضت آزادی در مورد انتخابات خبرگان به تفصيل گفته شده است، ما انتخابات مجلس خبرگان را اصولاً فاقد كاركردهای يك انتخابات درست می‌دانيم، اما در مورد انتخابات شوراها هنوز حداقلهايی كه بتوان با استفاده از آنها، هرچند كوتاه، گامی در راستای گسترش حاكميت ملت برداشت وجود دارد.
بر اين پايه نهضت آزادی ايران با دعوت شما هموطنان عزيز به شركت جدی و مؤثر در انتخابات شوراها، توصيه می كند كه همگان، با توجه به خصوصيات نامزدهای اصلاح‌طلب ومستقل كه در شهرها و روستاها تأييد صلاحيت شده‌اند، به ترتيب زير اقدام كنيم :
١- در هر شهری، كه اصلاح‌طلبان روی ليست مشتركی ائتلاف يا توافق كرده باشند، مانند شهر تهران، يا تنها تعداد محدودی (كمتر از سهميه قانونی) از نامزدهای اصلاح‌طلب يا مستقل واجد صلاحيت تأييد صلاحيت شده باشند، از ميان افراد معرفی‌شده به كسانی كه خود واجد صلاحيت بدانيم رأی دهيم.

٢- اگر در شهری همه نامزدهای اصلاح‌طلب يا مستقل واجد شرايط رد صلاحيت شده باشند، به نامزد يا نامزدهايی كه ازجناح اقتدارگرا نبوده و به طور نسبی موجه باشند رأی دهيم.
حمايت ما از ليست مشترك اصلاح‌طلبان به معنای چشم‌پوشی از انتقادات جدی ولی دوستانه از اصلاح‌طلبان نيست. از جمله اين كه اصلاح‌طلبان در اعتراض به رد صلاحيت نامزدها دوباره ميان خودی‌ها و غيرخودی‌ها را مرزبندی كردند و هيچ اعتراضی به رد صلاحيت ساير نامزدها، از جمله نامزدهای نهضت آزادی ايران نكردند. با وجود اين، ما همچنان معتقديم مصالح ملی ايجاب می‌كند كه مردم در انتخابات شوراها شركت كنند و به نامزدهای اصلاح‌طلبان رأی دهند.
علاوه بر شايستگی‌های عمومی نامزدها در زمينه‌های سلامت اخلاقی و مالی و حسن سابقه در خدمات پيشين و پايبندی به انديشه مردمسالاری و شهروندمحوری در اداره شهر و خدمت‌رسانی خالص و غيرسياسی به مردم، با توجه به فراوانی جمعيت شهری و پيچيدگی مديريت شهرهای بزرگ و كلانشهرها، توان مديريتی و تخصصی نامزدها در زمينه‌های گوناگون وظايف شوراها می‌توانند در بررسی صلاحيت نامزدهای معرفی‌شده مورد توجه و ارزيابی قرار گيرد. بديهی است كه افراد معرفی‌شده به وسيله احزاب وتشكل‌های سياسی در شرايط مساوی اولويت دارند زيرا از يك سو تقويت احزاب و نهادهای اجتماعی خود راهبردی در راستای تقويت فرايند دموكراسی است و از سوی ديگر، هر نامزد حزبی از پشتيبانی‌های تخصصی كارشناسان خويش، كه در چارچوب اصول و ضوابط تعريف‌شده منسجمی عمل می‌كنند، برخوردار می‌شود و افراد حزبی متعهد خواهند بود كه همواره به آن اصول و ضوابط پايبند باشند.
در ضمن، شركت در انتخابات شوراها نه به منزله تأييد آزاد بودن، سلامت و منصفانه بودن انتخابات و نه مستلزم شركت در انتخابات مجلس خبرگان است و رأی‌دهندگان می‌توانند فقط به نامزدهای عضويت در شوراها رأی دهند.
به اين ترتيب، ما با شركت در انتخابات شوراها ضمن تقويت نهاد شورا و فرايند دموكراسی، "رأی اعتراض" خودمان را نسبت به عملكردهای خلاف قانون هیأت‌های اجرايی و نظارت انتخابات شوراها در رد صلاحيت نامزدهای موجه و شايسته و برنامه‌های دولت اقتدارگرای پادگانی اعلام می‌كنيم. حضور مؤثر مردم در انتخابات شوراها و نشان دادن حساسيت و تيزبينی در حوزه‌های رأی‌گيری می‌تواند باعث بر ملا شدن تقلب‌ها و تخلف‌های احتمالی انتخاباتی، كه شائبه آن بسيار وجود دارد، بشود و تا حد ممكن از رخ دادن آنها جلوگيری كند.
با توجه به برگزاری همزمان و هم‌مكان انتخابات شوراها و مجلس خبرگان رهبری، مردم می‌توانند با آگاهی واستفاده از حقوق شهروندی خويش، از جمله حق شركت يا عدم شركت در هريك از انتخابات، موضوع را به مسئولان انتخابات در حوزه‌های رأی‌گيری تذكر دهند.

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥


انا لله و انا الیه راجعون

با سلام

بدینوسیله به اطلاع دوستان می رساند مادر بزرگ اینجانب در ظهر روز ششم آذر به دیدار ایزد منان شتافت.

او زنی بود بی همتا و تاثیر شگرفی در وجود بنده داشت. من سیستم را به صورت عملی از او یاد گرفتم.

همه امورش برنامه و سیستم داشت. فرآیند انجام امور را بر روی کاغذ می نوشت و در کنار وسائل قرار می داد!

یک پیرزن ۸۸ ساله!

خداش رحمت کند و او را با اولیاء خود محشور گرداند.

مراسم گرامیداشت آن مرحوم روز پنج شنبه از ساعت ۱ تا ۳۰/۲ بعد از ظهر در مسجد حجت ابن الحسن واقع در ابتدای خیابان سهروردی شمالی از سمت سید خندان برگزار می گردد.

حضور دوستان و آشنایان موجبات یاد آوری مرگ و درک بهتر نزدیک بودن آن به همه ما و البته تسلای خاطر بازماندگان خواهد بود.

سخنران مراسم جناب آقای فقیهی خواهند بود.

با احترام

سپهر محمدی

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٥


نماز عید در هنرستان کارآموز برگزار شد

سلام

جای همه کسانی که نبودند خالی!

محسن کدیور غوغا کرد.

حتما سخنرانی او را گوش کنید. فایل سخنرانی الان در سایت وی قرار دارد.

سخنرانی هم ذکر خدا بود در خطبه اول،

و هم به مسائل عمومی و اجتماعی پرداخت به طور مفصل در خطبه دوم.

حضور مردم بیش از همه سالهایی بود که من به یاد دارم! شخصا بر روی زمین و خارج سالن نماز خواندم! علی اکبر موسوی خوئینی، عبدالکریم سروش، ابراهیم یزدی، عزت الله سحابی و بسیاری دیگر از بزرگان قوم نیز حضور داشتند.

صدای غل و زنجیر را هنوز از سالن بیرون نیامده بودم شنیدم!

با احترام

سپهر محمدی

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ،۱۳۸٥


عید سعید فطر بر همگان مبارک!

الله اکبر

الله اکبر

و للله الحمد

و له الشکر علی ما هدانا

و له الحمد علی ما اولانا

عید سعید فطر بر همه مسلمانان جهان مبارک باد!

مراسم نماز عید فردا در هنرستان کار آموز واقع در بزرگراه همت تقاطع سردار جنگل راس ساعت ۹ صبح برگزار می گردد.

سخنران مراسم هم محسن کدیور خواهد بود.

امید که از این ماه پر برکات بهره لازم را برده باشیم.

با احترام

سپهر محمدی

نوشته : سپهر محمدی در ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥


تا هست نگاه دوست، بیگانه چرا جوئی؟ تا هست به دل مهرش، ای دل ز چه غم داری؟